عبدالله مستوفى

447

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نجات يافته ، قليان براى خان آورده و روبروى ما ايستاده بود . من در جواب اين پرسش گفتم : براى اين يكنفر كه خود را به بخارى رسانده و نجات يافته است ! البته طرز بيان من شوخى بود كه خان را از تأثر بيرون بيارم . چنان كه حاجى خان هم ، بطور پرخاش به من گفت : تو در اين حال هم دست از لودگى خود برنميدارى ؟ ولى من كه صددرصد مطابق عقيده‌ام جواب گفته بودم ، گفتم : شوخى نميكنم . من براى اين يكنفر دلم از همهء آنها بيشتر سوخته است ! بعقيدهء من ، ملت ايران بخصوص اهالى آذربايجان ، كه صاحب دردند بايد از نجات يافتن عده‌اى از اين كمونيست‌ها كه برأى مجلس دوازدهم آزاد شده‌اند ، بيشتر از آنها كه در محبس گرفتار انژكسيون هواى پزشك احمدى كشته‌اند ، متأسف باشد ، زيرا اينها محارب و به حكم « إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا . . . مستحق چوبهء دارند . خوانندهء عزيز ممكن است ، اين بيانات مرا شوخى پندارد . ولى من هم مثل شيخ رضا آنچه مىگويم صددرصد مطابق عقيدهء مسلمانى و برطبق اصول مسلم دمكراسى واقعى است ، كه جسم و جانم بان آميخته است و اهل مداهنه هم نيستم كه عقيدهء خود را پنهان كنم . عثمان خليفهء سوم ميخواست در تمام عالم اسلامى آن عهد قرآنى جز قرآن تدوين كردهء او كه بعقيدهء ما شيعه‌ها بعضى ترك و حذفهائى هم داشته است ، در دست نباشد . براى حصول اين مقصود بعمال خود نوشت آنچه قرآن كه تا آن روز از روى نسخه‌هاى اصلى كتاب چهارگانه وحى استنساخ و بولايات اسلامى فرستاده شده بود جمع كرده نزد او بفرستند كه آنها را سوزانده و در عوض از نسخه‌هاى قران تدوين كردهء خود بفرستد . عبد اللّه بن مسعود هم يكى از كتاب وحى بود ، و چون مقصود عثمان را ميدانست ، حقا از دادن قرآن خود ، كه به صحت آن اعتماد كامل داشت استنكاف كرد . عثمان در مقابل اين تمرد بجا وظيفهء او را كه از زمان عمر در حقش برقرار كرده بودند ، قطع نمود و ميان او با خليفه بريده شد . وقتى عبد اللّه مسعود در مرض موتش گرفتار بستر و بالين بود ، عثمان بتلافى گذشته ، بعيادتش رفت . در ضمن حال‌پرسى به او گفت ميخواهى وظيفهء تو را مجددا برقرار كنم ؟ ابن مسعود جواب گفت آنروزى كه به آن حاجت داشتم قطع كردى ، حالا كه ميخواهم بميرم چه حاجت بوظيفهء تو دارم ؟ عثمان گفت به درد دخترانت كه از آن ميراث مىبرند خواهد خورد . عبد اللّه مسعود گفت از رسول خدا شنيدم هركس سورهء واقعه را در شب بخواند ، روزى فرداى او آماده است . من بدخترانم اين سوره را آموخته‌ام ، آنها هم حاجتى بوظيفهء تو ندارند . منهم در آن روزها كه مجامله و مداهنه بدردم مىخورد ، باينكار نپرداخته و حتى ، در نزد سلاطين مستبد هم از گفتن حرف رك و راست كوتاه نيامده‌ام . حالا ديگر چطور ميتوانم از نوشتن حقايق خوددارى كنم . گذشته از اين ، اين مجامله و مداهنه بچه درد دنيا و آخرت من خواهد خورد . يكى از رفقا كه مجلدات « شرح زندگانى من » را خوانده